أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

312

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

دل كى محل اسرار من است « 1 » چون پسندم كى بردارم [ 75 ب ] آنگه بشيطان واگذارم ؟ بيت دل آن منست فداى شيطان نكنم * بر خويشتن از مهر تو تاوان نكنم سريست مرا بدل درون بسيارى * من خانهء « 2 » سرّ خويش ويران نكنم چهارم : گفتيم كى زليخا بيوسف قصد اصابت كرد و به مقصود خود نرسيد « 3 » : « وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها . » « 1 - » اهل تفسير را خلاف است كى تا همّ يوسف چه بوده « 4 » است ؟ ابن عباس و اسماعيل « 5 » و كلبى و سعيد بن جابر و قيس بن مرّه رضى اللّه عنهم گويند « 6 » : همّ زليخا « 7 » زنا بود ، و همّ يوسف « 8 » گره « 9 » گشادن . و گروهى گفتند : همّ زليخا آن بود كى يوسف با وى « 10 » صحبت كند ، و همّ يوسف آن بود كى او را « 11 » مخالفت كند . و گروهى گويند « 12 » : كى در آيت تقديم و تأخيرست ، معنايش آن بود « 13 » كى : « لو لا ان رأى برهان ربه لهمّ بها . » . و گروهى چنان « 14 » گويند : قصد يوسف همان بود كى قصد زليخا بود ، و لكن

--> ( 1 ) - در متن : دل كه اسرار محل منست ( 2 ) - در متن : خوانه ( 3 ) - + قوله تعالى ( 4 ) - بود ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - « رضى اللّه عنهم گويند » ندارد ( 7 ) - + هم ( 8 ) - + هم ( 9 ) - بند ( 10 ) - « باوى » ندارد ( 11 ) - « او را » ندارد ( 12 ) - گفتند ( 13 ) - معنى آنست ( 14 ) - ندارد ( 1 - ) سورهء يوسف / 24